ناگهان ناقوس مرگ در ازمیغان به صدا درآمد و جوانی بیگناه طعمهی اژدهای خشمگین آبهای این دیار شد. کاروانی از غم و اندوه، راهی دیار بردسکن گردید و دلها را به سوگ نشاند. باز هم اژدهای آدمخوار، باز هم خشم رود ازمیغان، و باز هم بیخیالی مسئولین. مرگ تلخ یک انسان، خانوادهای را در دیار مردمان سختکوش بردسکن به عزای جوانشان نشاند و کام شیرینشان را تلخ کرد. یک مسافر تنها، مردی از دیار بردسکن، در میان آب دست و پا میزد و سرانجام، جانش از تنش جدا شد. چقدر بیمبالاتی مسئولین شهرستان در این سالها نمایان شده و چقدر جان انسانها بیارزش گشته است. آسیاب آب ازمیغان، همچنان بر نوبت خود میچرخد. ای مسئول بیخیال، او به دنبال تو میگردد. مسئولین در خواب غفلت ماندهاند و اگر چارهای نیندیشند، آه مادران داغدار جوانان غرقه به آب ازمیغان گریبانگیرتان خواهد شد. آه از آه مادران، وقتی شعله بر هستیات بیندازد. بیگمان، تقاص خواهی داد. خشم آب است که میتازد و بر جانها مینشیند. علی قربانی( خیاط )
فرستنده خبر:علی رجب زاده
وب سایت رسمی کانال عشق آباد خبر